تبليغاتX
قطره ی اشک

مرا باور کن ...
همانطور که هستم... رنگ خودم !
و مرا آنگونه بخواه که ترسیم شده ام ...ساده ساده !
این دل کوچکم می شکند وقتی ...
از باورهای غلط جامه می بافی و به زور بر تنم می کنی !
آهسته فرو می ریزم ...
با صدایی بلند ...!
+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

آدمك آخر دنياست ، بخند

آدمك مرگ همينجاست ، بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي
... ...
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست ، بخند

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست ، بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ، بخند
 
+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

واقعا من موندم اینجا حیرون

ینی از اون موقعیتاست  که من

چیزی جز گریه ندارم

 

بعضی وقتها به یه جایی میرسی که

با خودت میشینی یه لبخند کوچولو میزنی و میگی:

چی فکر میکردم چی شد!!!

 

کلا یه وضعی شده ها!!!

 

+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

حکایت رفاقت من با تو،
حکایت "قهوه" ایست،
که امروز به یاد تو...
تلخِ تلخ نوشیدم!
که با هر جرعه،
... بسیار اندیشیدم،
که این طعم را دوست دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد،
فهمیدم،
باز هم قهوه می خواهم!
حتی،
تلخِ تلخ. . .
. .
 
+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

بعضــی اشــکهــــا هستند بــــی دلیل،

بـــی بهانــــه

یـــک دفعـــه ای

نصفــــــــــــ شبـــی

عــجیب، آدم را آرام مـیکنند .

+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

تلفن همراه پيرمردى
كه توى اتوبوس
كنارم نشسته بود
زنگ خورد
پيرمرد به زحمت تلفن
...
را با دستهاى لرزان از
جيبش درآورد، هرچه
تلفن را در مقابل
صورتش عقب و جلو
کرد نتوانست اسم
تماس گيرنده را
بخواند
رو به من كرد و گفت،
ببخشيد، چه نوشته؟
گفتم نوشته،
"
همه چيزم"
پيرمرد: الو، سلام
عزيزم...يهو دستش را
جلوى تلفن گرفت و
با صداى آرام و
لبخندى زيبا و قديمى
به من گفت،
همسرم است

+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

وقتی کسی به شما میگه احساس بدبختی میکنه ،

به آرامی دستش رو بگیرید ،

بغلش کنید و بهش بگید :

" ای بابا ، حالا کجاشو دیدی.

+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

گاهی وقت ها

سکوت

همان دروغ است..!
...
فقط

شيك تر...

+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |


مــــاه را

بیشــــتر از همه دوست می داشتی

و حالا

ماه هر شب

تـــو را به یاد مـــن می آورد

می خواهم فراموشت کنم

اما این مــــاه

با هیچ دســـتمالی

از پنجــــره پــاک نمی شـــود!!...
+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |

حــرفــی نیست . . .
فقــط مـی نــویسـم . . .
رفـت . . .
حســی کــه تــو رو دوست میـداشـت......
+ تاريخ ساعت نويسنده صدا |